محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
134
خلد برين ( فارسى )
با فوجى از سپاه جنگجو به دفع فتنهء او روان نمود . الياس بيك چون عازم آن ديار گشت حسين كياى غدار با جمعى كثير از ديوساران مازندران و رستمدار بر سر وى ايلغار نموده خدمتش چون از توجه مخالفان خبردار گرديد از راه رعايت حزم ، رخت اقامت به قلعهء ورامين كشيد و اعادى بىدين از راه خشم و كين ، حصار ورامين را چون نگين انگشتر در ميان گرفته به سعى هر چه تمامتر آغاز محاصره نمودند . بعد از چند گاه كه به محاصره و محاربه پرداخته كارى نساختند دام حيله و تزوير بر راه شيرشكاران بيشهء حزم انداخته به ارسال رسل و رسايل ، رايت صلح و صلاح افراختند . و الياس بيك ساده دل كه همه كس را در پاس عهد و ميثاق چون خود مىپنداشت گوش بر دمدمه و افسون ايشان گذاشت و به عهد و پيمان با تمام غازيان از قلعه بيرون آمده به آن ديوساران پيوست . حسين كياى غدار آن عهد را نابسته و آن پيمان را شكسته انگاشته به تيغ غدر و مكر ، الياس بيك و اتباع او را در منزل رأس الوادى كه به « ايوان كيف » و « كبود گنبد » اشتهار دارد از ميان برداشت . اين خبر ملالت - اثر در قشلاق دار المؤمنين قم به عرض خاقان دادگر رسيده درياى غضب آن سرور چون بحر قلزم متلاطم گرديد و در اوايل فصل بهار كه آغاز اهتزاز ازاهير و انوار گلزار روزگار بود و به هبوب نسيم بهارى بر شاخسار گلبن غنچهء گل خندان مىنمود و عندليب خوش الحان به هزار دستان داستان قلعهء گلخندان مىسرود ، آفتاب اوج شهريارى را از شنيدن آن خبر ، ديگر ياراى خوددارى نمانده مقرر فرمود كه رايت ظفر طراز به صوب قلعهء گلخندان فيروزكوه كه جا و مقام رستمداريان بىشكوه بود در اهتزاز آمده غازيان جان نثار ، داستان رستم و اسفنديار را به مردم آن ديار آشكار نمايند . و به اين عزيمت شهريار گردون بسطت در روز يكشنبه نهم ماه مبارك رمضان سال نهصد و نه مطابق تنكوزئيل از قشلاق قم پاى دولت در ركاب سعادت درآورده از راه ديروكاج چون درياى مواج به ولايت رى درآمد و از آنجا عنان جهانستانى به صوب قلعهء گلخندان معطوف